ابن الكلبي
108
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
و نيز براى « حمير » بتخانهاى بود در « صنعاء » كه « رئام » نام برده مىشد ، آن را بزرگ مىداشتند ، و در پيشاپيش آن قرباني مىكردند ، و مىگفتند كه از درون آن با ايشان گفت و گو مىشود . [ 11 ] چون « تبع » از سفرى كه به « عراق » رفت بازگشت ، دو « حبر » كه با وى از مدينه همسفر شده بودند با او آمدند ، و او را به ويران ساختن « رئام » فرمان دادند . وى به آن دو گفت : اين شما و اين خانه ، پس آن را كوبيدند ، و تبع و اهل يمن يكسره يهودي شدند .
--> [ ( ) ] « هان سوگند به خونهاى ريخته شده كه بر قلهء عزى و نسر مىپندارى خون سياوشان است . « و سوگند به آنچه راهبان در هر كليسا پارساى پارسايان ، مسيح پسر مريم را تنزيه و تسبيح مىگويند كه ، « عامر چشيده است از دست ما روز لعلع ضرب شمشيرى را كه چون در دست به حركت آيد ، استخوان دشمن را از هم ببرد . » اين أبيات از آن عمرو پسر عبد الجن است كه از فارسان دورهء جاهلى بوده است . [ 11 ] جاحظ در اين باره چنين مىگويد : در پارهاى از روايات گفته شده است كه در زمان جاهلى از شكم بتان همهمهاى مىشنيدند و خالد پسر وليد هنگامى كه عزى را خراب كرد شرارهء آتش او را فرا گرفت چنان كه بيشتر ران او سوخت تا آنكه پيامبر او را تعويذ فرمود ( يعنى : او را به پناه خدا سپرد ) و اين فتنهاى است كه خداى تعالى هيچگاه عوام از اعراب را بدان امتحان نفرموده است و ترديد ندارم كه آن حيلهاى از حيلههاى پردهداران بوده است كه براى كسب روزى به كار مىبردهاند و اگر شنيدى يا ديدى پارهاى از آنچه را كه هندوان در پرستشگاههاى ايشان از اين افسونگرى به كار مىبرند خواهى دانست كه خداى تعالى منت گذاشته است بر مردمان نادان به علماى علم كلام كه در ميان ايشان نشو و نما كردهاند . . . و تازيان بيابانى و همانند ايشان از ديگر مردمان پروا ندارند از ايمان به « هاتف » بلكه از كساني كه اين گونه خرافات را رد مىكنند ، به شگفت مىآيند و از اين قبيل است داستان اعشى پسر . . . پسر زرارهء اسدى كه گفت : « هاتفى » را شنيدم كه مىگويد : لقد هلك الفياض ، غيث بنى فهر * و ذو الباع و المجد الرفيع و ذو القدر ( يعنى : بتحقيق كه آن رادمرد سخاوتمند ، كه بمنزلهء باران براى بنى فهر بود ، آن فراخ بال بلند مرتبه و ارزنده مرد و الاقدر هلاك شد و بمرد . ) گفت : من در پاسخش گفتم : الا ايها الناعي ، أخا الجود و الندى ! * من المرء تنعاه لنا من بنى فهر ؟